فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

116

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

شايستگى بسيار از پايگاه و اعتبارى نزد پادشاه اسپانيا برخوردار است كه هيچ صاحب فضيلت ديگرى قادر نخواهد بود بر چنان موقعيتى دست يابد . مدتى بعد خرم كه بايد اين روز را در آن توقف مىكرديم پديدار شد . در مدخل شهر ، حاكم با چند تن ديگر از اهالى فارس به ديدن سفير آمد و او را تا خيمهء كوچكى كه به دستور وى در جائى بسيار زيبا ، و در ميان نخلها برافراشته بودند همراهى كرد . زمين اين مكان از سبزه‌اى زيبا پوشيده بود و اطرافش با نخلهائى انباشته از خرما مزين بود . چادر را در حاشيهء رودخانهء كوچكى برافراشته بودند كه سرچشمه‌اش در فاصلهء هزار تا هزار و دويست قدمى بود و آب چشمهء ديگرى نيز كه در هفت هشت قدمى خيمه بود به آن افزوده مىشد . كمى پيشتر ، دو خادمى كه سفير از چرون همراه با آذوقه بدين شهر فرستاده بود رسيده بودند . حاكم خرم بدين دو خادم فرمانى داده بود كه بموجب آن همهء حكام شهرهاى بين راه تا شيراز ، موظف بودند هرگونه نياز سفير را برآورند . حاكم همراه اين فرمان ، هديه‌اى نيز از جانب خود براى سفير فرستاده بود مركب از مقدارى ميوه و شراب و خوشه‌هائى بزرگ از خرماى خرم شبيه آنچه در لار و چرون ديده بوديم و بىشك بهترين نوع خرماى ايران است . در لحظاتى كه سفير مىخواست بر سفره بنشيند ، درويش يا زاهدى كه در خانقاهى نزديك قرارگاه ما مىزيست و در ميان پارسيان آن ناحيه به تقدس بسيار معروف بود نزد وى آمد و بعد از آن‌كه چند دانه خرما و مغز بادام به سفير هديه كرد به عالم انديشه فرو رفت و پارسيان حاضر مىگفتند كه براى سلامتى و توفيق عاليجناب در طول سفرش دعا مىكند . اين زاهد با لباس ژنده و ريش سفيد بلندش بىشباهت به راهبان قديمى و چله‌نشين شهر تب « 98 » نبود . او پس از آنكه چند عباسى بعنوان هديه از سفير دريافت كرد بازگشت ، و قول داد كه هرروز همان دعا را در حق وى تكرار كند .

--> ( 98 ) Thebe : از شهرهاى قديم مصر . - م .